《میدونی وقتی این پیشنهاد رو به ازای اینکه مرگم عقب بیفته بهم دادی، فکر کردم قرار با مرگ باید خیلی مهیجتر از این حرفا باشه. یا مثلاً یه چیز عجیب، شاید حتی خطرناک!》
《ناراحتی هر دفعه میارمت کافه؟》
《ناراحت که نه! چی بهتر از این که هر دفعه قهوههای خوشمزه به حساب تو بخورم؟ راستی پولشو از کجا میاری؟ به عنوان فرشتهی مرگ حقوق میگیری؟》
《فرشته؟》
《خب شغلت یه اسمی داره یا نه؟》
《شغل؟》
《اصلاً واسه کسی کار میکنی؟ یا چجوریه همینجوری رندوم میکشی؟ یه سوال بهتر! مرگ هم میمیره؟》
- بخشی از داستانِ "مرگ هم میمیرد"