مرد جوان چشمانش را در حدقه چرخاند و پوفی کشید:
هنوزم میگم این دختر، مناسب آموزش دادن به ما نیست.
ما باید ترفندهای مبارزه با شیاطین رو یاد بگیریم ولی اون نهایت بتونه بهمون یاد بده چطور تکشاخهای صورتی رو فراری بدیم، اون به هیچ عنوان...
هنگامی که صاعقهای سرخرنگ دقیقا از نزدیکی گوش راستش گذر کرد و باعث گشاد شدن مردمکهای چشمانش شد، ساکت شد.
_ باید به اطلاعت برسونم، کارآموز جوان! که تمام موجودات جادویی خطرناکن، از تکشاخه گرفته تا اهریمنها...
6پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.