یارا تو ببین چهره ی بیمار مرا
که چشمانم کسی جز تو را نمیبیــــنن
میان باغ و گلستان ، گلی جز تو نمیچیــــنم !
در بلندای میز عشق ، من جز با تو نمیشیـــــنم
تا دستانت را نگیرم ، من هرگز نمیمیــــرم
گر انتظار کشم امروز ، صبح و فردا
تا پایان عمرم ، دستی جز دستانت نمیگیــــرم
دست من نیست ، بیمارم و بی تو درمان نمـیگیـــرم :)