بوی خون در هوا پیچیده است.
اشک همچنان در چشمان ما میجوشد.
هیچ اتفاقی خاطره نمیماند.
هیچکس دیگر سفید یا سیاه نیست.
ما همه خونی هستیم.
اما نه دستانمان، بلکه از فرق سر تا نوک پایمان.
صد روز است ما کمتر شدهایم.
اما بلندتر از قبل فریاد خواهیم زد.
ما ققنوس زیر خاکستر هستیم.
ما همیشه بلند میشویم... .