_تو قلب مهربونی داری نَمگی!
_کریِن هم همینطور. اون آهسته به بقیه وابسته میشه؛ ولی وقتی میشه ، وفادار ترین دوستته و به شدت از همه کسایی که براش مهمن ، محافظت میکنه. حاضره هرکاری برای شین بکنه!
با ملایمت میپرسم: و برای تو؟...
نمگی چیزی نمیگوید ، گرچه سایهای بر چهرهاش میافتد: وقتی به کرین نگاه میکنم ، فقط اون رو میبینم ، یه نور درخشان توی تاریکی ؛ ولی وقتی اون بهم نگاه میکنه ، فقط تاریکی رو میبینه...
-دختری که در اعماق دریا افتاد-