گفت : 《قلب ترسناکه.》
پرسیدم :《چرا؟》
جواب داد :《متنفر میشه ، عاشق میشه ، وابسته میشه ،
و بعضی اوقات هم بدجور درد میگیره. .》
گفتم :《از چی؟》
نگاهم کرد ، چشمان اقیانوسیاش مستقیم به چشمهایم خیره بود : 《هزار و یک دلیل مهم ، مثل "تو"!》
آره ، قلب ترسناکه . . .
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.