مرد ها به من حسودیشان میشود،من را مرد حساب نمیکنند،با من بد رفتار میکنند در مجلس ها بامن دست نمیدهند و میان گپ و گفتشان جایی ندارم،چون حقیقتشان را پیش خانم های غریبه و خانواده خودشان برملا میکنم و گاها ناخواسته میان این زنان محبوب میشوم،آن هم برای یکی دو مجلس.
و بله البته اغلب هم زن ها از من متنفرند چون به رویشان می آورم شوهران و پسرانشان چقدر دیوث و شیر ناپاک خورده اند.
به هر حال من بی ادبی و چرک روحی ام را پذیرفته ام و قضاوت های شما مغز گنجشکی های چپ و چوله متوقفم نمیکند،تازه اولش است،کثافتتان را همه جا جار میزنم.