-خیلی خونسرد بهم گفت:
«توی این شهر و دیار زیادن دخترایی که پدرشون عرضه نداشته بهشون محبت کنه،یا داداشون تو سرشون میزنه و مادرشون هم اعتراضشون رو سرکوب میکنه.
کافیه تو این کار رو انجام بدی و نقش ناجی رو بازی کنی،با چارتا حرف قشنگ خامشون کن و همشون مال تو میشن،اون وقته که میتونی هرکاری دلت میخواد باهاشون بکنی فقط یادت باشه هرچی کم سن تر...بهتر!»
-مردک این شد دلیلت برای تیکه تیکه کردن ومُثله کردنش جلوی پدر و مادرش؟ اصن از کجا معلوم خودش اینکارو کرده باشه ها؟ تو قاضی هستی؟ جلوی چشم خواهرش احمق؟فکرمیکنی الان با اون فرقی میکنی؟جفتتون جنایتکارین ...
-خودتو نزن به اون راه سرکار،پیگیرش بشی میتونی چنتا پرونده تجاوز رو حل کنی، والا وقت نشد وگرنه پدر و مادرشم میکشتم. خواهرش که لذت برد،توهم لذت بردی،هرکس شریف باشه لذت میبره،توهم شریفی،نیستی؟توهم لذت بردی،دیدم لبخندای زیر زیرکیتو مردحساب... اگر میخوای چیز دیگه ای ازم بکشی بیرون والا هیچی ندارم همینارو بنویس بریم پی زندگیمون، و اینکه سریع بفرستینم تو، چون اگر فرصت پیدا کنم و ببینم کسی به کارم اعتراض میکنه،تیکه تیکش میکنم،بفرستینم انفرادی،تو زندانم ادم میکشم...