آشناییمان از روی عشق و علاقه نبود، بخشی از اجبار را در خودش داشت. دومبارز که در میدان نبرد، همرزم بودند، چه چارهای جز شناختن یکدیگر داشتند؟
با اینحال چیزی آموخته بودیم که فراتراز ارتباطات انسانی بود. تمام چیزی که از میدان جنگ میدانیم به کنار، ایمان داشتیم که جان باختنمان، حداقل برای یکی از ما معنایی دارد.
بیشترین چیزی که یک رزمنده نیاز دارد، سلاح خوب یا برتری در قدرت نیست. گاهی نیاز داریم در نبردهایمان معنایی پیدا کنیم. نبرد بدون معنا، فرقی با شکست بدون مقاومت ندارد.