روبهروی هم دراز کشیدن، ... به چشم های طوسی ... نگاه کرد و گفت:
-بهم نشون بده!
... متعجب گفت:
-چی رو نشون بدم!؟
... سرش رو به ... نزدیک کرد، آروم پشت انگشت اشارهاش رو کشید روی گونهاش:
-زخم هات رو...
... ابروهاش پرید بالا:
-چرا!؟
... دستش رو گذاشت روی صورت ... و پیشونیش رو به پیشونی ... چسبوند.
همونجوری که خیره توی چشمهاش بود گفت:
-میخوام ببینم چند بار به من نیاز داشتی و من اونجا نبودم...