_بیاید عاشقم باشید و من را بپرستید!
پسر در بند خندید، مردک را نگاه کرد
+فکر میکردم عاقل بمانی، اما حالا 400 سال است که من را زندانی کردی! تمام نوادگانت، همین جا حرف آخرشان را زنند همان حرف تو! کسی نه دوستت خواهد داشت نه میپرستدد.
7پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.