شب بعد برادر آمد.
اول نشست و بهم زل زد بعد تلاش کرد برایم جوک های لوس تعریف کند آخر سر وقتی بالاخره داشتم بیرونش میکردم مرا در آغوش کشید و ازم خواست بخاطرهمهی کمی و کسری ها ببخشمش
چرا هر ۳ تاشون انقدر عجیب شدن؟
6پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.