کلاغ سفید را دنبال میکنم. در ظهر قلعهرودخان، چطور میشود همهجا در مه غرق شده باشد؟
منتظرم که بنشیند و حرفی بزند. اما فقط میگردد و کلاغهای زاغ با چشمان تیرهشان به من خیرهاند و فریاد میزنند.
6پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.