ستارهکوب
از دوریات پریشانم، در انتظارت حیرانم، برایت نگرانم.
کجا رفتهای جانم؟ امید دارم به دیدارت، آمدنت شده ایمانم. شاید روزی، باز هم بوی تو گیرد دامانم.
تو از زیر خاک، از چنگ مرگ بیرون میآیی؛ میدانم.
من تا آن روز، سیاه به تن منتظرت میمانم.
4پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.