تو همان آدم برفیای بودی که عاشق بهار شده بود؛ برای زودتر رسیدن آفتاب دعا کرد و تا رسیدن شکوفهها آب شده بود.
من؟ زمستان بودم؛ میباریدم که زنده نگهت دارم و تو فکر میکردی که میخواهم دفنت کنم.
15پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.