-هی اون چیه؟ دفترچه خاطراته؟
دستش را به سمت دفتر برد، دستم بیاراده مانند زبان قورباغه به دفتر چسبید و آن را به سمتم کشاند.
-سر منو بزن اما به دفترم دست نزن!
هیچ دلم نمیخواست آن را ببیند، آخر نامش بر تمام صفحات نقش بسته بود.
11پسند1نظر1
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.