بامدادی دیگر ، نیمی شبی دیگر ..
نوری برافراشته بر آسمان و اهریمنی خفته در آدمی.
در سکوت دل ، ندایی شنیده شد در پستوی ذهن وَ دیواره های نم کشیدهِ روان ..
(نقدها)
5پسند1نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
دریچه ای گشوده شد نوری سربلند سر رسید و رویا و آرزو دست در یکدیگر به رقص در آمدند ، ناامیدی خاکستر و بیداری فروزان شد ..
آن زمستان سرد و طولانی مرگ خود را رقم زد ، و سرتاسر آسمان را خورشید بوسه زنان طی میکرد ..
نقدها
دریچه ای گشوده شد نوری سربلند سر رسید و رویا و آرزو دست در یکدیگر به رقص در آمدند ، ناامیدی خاکستر و بیداری فروزان شد .. آن زمستان سرد و طولانی مرگ خود را رقم زد ، و سرتاسر آسمان را خورشید بوسه زنان طی میکرد ..