خسته شدم!
غرهای این مرد تمامی نداشت، هر لحظه بیشتر به این فکر میکردم، منی که چندین هزار سال مراقب این خاندان کوچک بودم، حالا چرا دارم کم میآورم.
اگر مصلحتی در کار نبود، این تکه گوشت متحرک را همانجا ول میکردم
2پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.