ر
رجینا
در آسانسور باز شد اما هیچ دکمهای آنجا نبود.
با این وجود وارد شدم. درب بسته شد و آسانسور جهنم به راه افتاد.
نور کمتر...
گرمای بیشتر...
صدای فریاد و ناله گوشخراشتر...
وقتی پیاده میشدم میدانستم این آخر راه است.
دروازهای سوزان مقابلم بود.
5پسند0نظر0