ر
رجینا
آلبوم خاکخوردهاش را باز کرد و عکس خودش در لباس عروس در کنار مردی غریبه دید.
کی ازدواج کرده بود؟
صفحه بعد کودکی در آغوش داشت و هر دو میخندیدند. تمام صفحات آلبوم پر شده بود از غریبهها.
جلوی آینه که ایستاد حتی خودش هم غریبه
بود.
8پسند0نقد2
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.