گویند، آن گاه که در بالین خموشی زهر خفتن را نوشیدم، خندیدی..
چون دیوانه ای جنون زده، تمام ریسه های وهم ها و خیال خام با تو بودن را، ز تنت دریدی..
و..خنده، بر لب هایت بوسه ای زد.
چون من، که معشوقه ی زیبارویم، مرگ؛مرا به فراسوی نیستی بدرقه کرد..
10پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.