لبخندش شبیه سیبهای دهات مادبزرگم بود؛
شیرین؛ سرخیای که به سفیدی عطرآگین لب باز میکرد.
از آنهایی که یک بار میبینی و بعد تا آخر عمر به آن فکر میکنی.
-از رمان مرد سامسونتی
11پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.