گردآفرید
وقتی صداهای بیرحم درون سرم شدت میگرفتند؛
آنها را به ضرب قلم به بند کاغذ میکشیدم.
متنی میشد آهنگین؛به یک ضرب ثابت:
تقصیر تو بود.تقصیر تو بود.تقصیر…
و آنجا بود که دلم لک میزد برای آغوش او؛
آغوشی که زمزمه کند:«اشکالی نداره.»
-از رمان مرد سامسونتی
11پسند0نظر0