دونه برف
《دستور امپراطوره》بلخره گفت و من به وضوح سبک شدن شانه هایش را دیدم. اما در عوض شرمندگی را در صدایش احساس کردم. تاحالا پدرم را اینگونه ندیده بودم، انگار نتوانسته مسئولیتش را به خوبی انجام دهد. اینطور دیدنش را دوست ندارم.
-هاشیمارا آکی❄️
9پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.