هر روز ساعت پنج، روی همون نیمکت مینشست و غروب رو تماشا میکرد. یه روز، یه نفر از کنارش رد شد و گفت: 'فردا هم میای؟' لبخند زد و جواب داد: 'اگه غروب باشه، منم هستم.' فردا که اومد، دو تا قهوه روی نیمکت بود.
7پسند1نظر3
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.