در گوشه ای در اتاقم پنهانی در سکوت می گریستم...
وانگهی صدای مادرم را شنیدم...
از اتاقش دوید و با خود گفت "نسوزد!نسوزد!"
بلی! نسوزم!
صدای پایش از اتاقم گذشت و به سمت آشپزخانه ،
اوه، کتری را می گوید...(:
11پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.