مَهی
دستم زیر چانه ام گذاشتم و به او خیره شدم.
و با خود آرزو کردم که کاش میتوانستم زمان را نگه دارم و تا ابد به الهه ام خیره میشدم و اورا در کنار خود نگه میداشتم
آن پیج و تاب موهایش..
آری دلم را لابه لای آن دیدم که میان موج دریای موهایش گیر کرده بود..
6پسند0نقد1
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.