الهه پاک
چشمانش را به آرامی روی هم گذاشت
قطره ی اشک به آرامی سر خورد روی بالش زیر سرش افتاد
تمام صحنه های این چند ماه در قاب یک چشم بر هم زدن رد شد
انگار که قلبش مچاله شود
دستانش را روی قلبش گذاشت و فشرد آرام لب زد : آروم باش دختر ... آروم
5پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.