با دستم تلاش کردم خونی که روی دستهی چاقو بود را پاک کنم اما بیشتر شد. ناگهان مادرم داخل شد و لحظهای نیاز داشت سر تا پایم را کامل برانداز کند تا چهرهاش به چهرهای وحشت زده تبدیل شود. با ترس نزدیکم شد و پرسید: «حالا خون روی دسته رو چطوری پاک کنم؟!»
17پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.