مانی
توی کلاس بودم،استاد داشت یه مسئله سخت ریاضی رو حل میکرد
نفهمیدم چقدر بلند گفتم که شنید، گفتم چرا روز ها انقدر دیر میگذره، برگشت و بهم گفت روز ها دیر ولی سال ها خیلی زود میگذره
اولش فکر کردم حرفش بی معنیه تا جایی که یادم اومد این خاطره برای ۴سال پیشه.
16پسند0نقد1
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.