آمدم بنویسم، دیدم جا نیست.آمدم بگویم، دیدم صدا نیست.
امشب داستانی نوشتم ولی این چهارچوب کوچک آن را در خود جای نمیدهد.داستان در نقدهای این پیام است.لطفا بخوانید و نظر بدهید زیرا ممکن است سوال خیلی از شما عزیزان باشد.
#فلسفه
13پسند20نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
+ تا حالا شکوفههای گیلاس را در ژاپن دیدهای؟
- نه!
+ چرا؟
- مگر پول دارم؟
+ پس پول در بیاور!
- مگر آسان است؟
+ اگر آسان بود چگونه میتوانست یک هدف باشد؟
- به فرض که پول در آوردم؛ بعدش چه؟
+ برو شکوفهها را ببین!
- هه... داری میگویی برای دیدن چندتا گل خودم را به آب و آتش بزنم؟ اصلا دیدن گلها چه سودی به من میرساند؟
+ زندگی همین است.در ازای تلاش بلندمدتت پاداشی ناچیز میدهد.
- آرامش و آسایش! رهایی از هرفکری که مرا از درون میخورد؛ رهایی از مسائل خسته کننده زندگی؛ رهایی از بندهایی مانند پول، دین، کشور، خانواده و ... چه چیزی بیشتر از این باید بخواهم؟
+ ولی وقتی شکوفهها را ببینی نه تنها برای چند ساعت هر آن چیزی که مرگ به تو میدهد را دریافت میکنی بلکه در کنارش لذت هم میبری و نیاز نیست بهایی آنچنان بزرگ برای به دست آوردنش پرداخت کنی.
- ولی من هیچوقت شکوفهها را دوست نداشتهام!
لبخندی دلنشین میزند و سپس میگوید:
+ هر لباسی مناسب هر آدمی نیست.من شکوفهها را دوست دارم؛ تو چیز دیگری را. مهم وجود داشتن چیزی است که ما را شده برای چند دقیقه به آرامش برساند.
- اما اگر چیزی در این دنیا نبود چه؟ اگر چیزی پیدا نکردم؟
نقدها
- از دنیا متنفرم! + پس احمقی! - چرا؟ مگه چیز دیگری هم برای دلخوشی مانده است؟
+ تا حالا شکوفههای گیلاس را در ژاپن دیدهای؟ - نه! + چرا؟ - مگر پول دارم؟ + پس پول در بیاور! - مگر آسان است؟ + اگر آسان بود چگونه میتوانست یک هدف باشد؟ - به فرض که پول در آوردم؛ بعدش چه؟ + برو شکوفهها را ببین!
+ اگر آسان بود چگونه میتوانست یک هدف باشد؟ - به فرض که پول در آوردم؛ بعدش چه؟ + برو شکوفهها را ببین!
- هه... داری میگویی برای دیدن چندتا گل خودم را به آب و آتش بزنم؟ اصلا دیدن گلها چه سودی به من میرساند؟ + زندگی همین است.در ازای تلاش بلندمدتت پاداشی ناچیز میدهد.
- خب برای همین است که میگویم میخواهم بمیرم! + مرگ به تو چه میدهد؟
- آرامش و آسایش! رهایی از هرفکری که مرا از درون میخورد؛ رهایی از مسائل خسته کننده زندگی؛ رهایی از بندهایی مانند پول، دین، کشور، خانواده و ... چه چیزی بیشتر از این باید بخواهم؟
+ آیا حسش میکنی؟ - ؟؟؟ + آیا آرامشت را میفهمی وقتی قوهی ادراکت نابود شده؟ - نه ولی حداقل بیشتر از این در این دنیا نمیمانم و رنج نمیکشم.
+ ولی وقتی شکوفهها را ببینی نه تنها برای چند ساعت هر آن چیزی که مرگ به تو میدهد را دریافت میکنی بلکه در کنارش لذت هم میبری و نیاز نیست بهایی آنچنان بزرگ برای به دست آوردنش پرداخت کنی.
- ولی من هیچوقت شکوفهها را دوست نداشتهام! لبخندی دلنشین میزند و سپس میگوید: + هر لباسی مناسب هر آدمی نیست.من شکوفهها را دوست دارم؛ تو چیز دیگری را. مهم وجود داشتن چیزی است که ما را شده برای چند دقیقه به آرامش برساند. - اما اگر چیزی در این دنیا نبود چه؟ اگر چیزی پیدا نکردم؟
+ می دانی وانوآتو چیست؟ - نه!