هر روز ساعت پنج، مردی میاد کنار دریا، یک سنگ خاص رو از ساحل برمیداره و پرت میکنه تو آب.
امروز سنگ اونجا نبود.
ولی رد پاهاش، مستقیم تا توی آب میرفت…
و حالا، چیزی روی سطح آب شناور بود.
7پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.