نرگس
من ماندم و بخار چای در سرمای پاییز و دمی آرامش
من ماندم و من ماندم، پای سخنانی، بی آلایش
ماندم که بسوزم، ماندم که بسازم
ماندم که در این عمرِ گرانمایه نبازم
گر غیر این هست و، نبود این سخنان
گر نبود غم و شادی و سخت و آسان
پس آمدنم بهرِ چه بود؟
18پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.