سپهر خلیق07 آذر 1404سربازی دستش گلوله خورده، سربازی سینهاش. من اما گلوله از پوستم گذشته، خورده است به گوشهی خیالم. برای همین است که در تمام شعرهایم خون جاریست!5پسند0نقد0برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.