عزیزکم
یادت هست آن سه شنبه بارانی؟
مرا کنار کشیدی و درِ گوشم،
آرام، خیلی آرام، گفتی: اخلاقت بسیار بد است
گفتی: آنقدر که جز من کسی دور و برت نیست.
یادت هست؟
من چقدر خندیدم!
مرا آنطور که همیشه می خواستم ستودی.
وقتی تو باشی دیگر کسی در دنیا اهمیت ندارد!
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.