او نگفت دوستم ندارد؛
فقط در میان طوفان رهایم کرد و کولهبارش را بست و ترک دیار کرد در حالی که در روزهایِ آفتابیِ زندگیاش تنها یاور و پناهش بودم.
او نگفت دوستم ندارد، فقط بالهایم را چید و کاخ آرزوهایم را ویران کرد و رفت...
#ئافرت
9پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.