کاش میتوانستم همچون انسانهای دیگر، خود را در ابتذال زندگی بغلتانم. سحر از خواب برخیزم و برای کارهای روزمره، خود را آماده کنم. یا مثلا یکلباس تازه یا یکگفتوگوی عمیق با دوستان، میتوانست مرا از برزخهای زندگی نجات دهد. یا مثلا یکغذای گرم یا یکآغوش میتوانست لبخندی روی لبهایم بنشاند. من در این حیات، دنبال بهانهای تازه میگردم؛ اما افسوس که هیچچیزی نمیتواند مرا از این برزخی که برای خود ساختهام، نجات دهد. من آنقدر در اعماق غمِ مشکلات خویش، دستوپنجه نرم کردهام که آسودگی و خوشخیالی، برایم همچون رویاهای کودکی ام، "نشدنی" است. نمیدانم چه خواهد شد و هرگز هم نمیخواهم چیزی بدانم. من برای تمام اتفاقات آینده که اتفاق افتاده یا نیوفتاده، خسته و فرسودهام.
وایگویههای #ئافرت
6پسند3نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
عالی بود!
قربونت برم عزیزکم
دلتنگت بودیم بانو 😉
منم همینطور جان دل:)))☕🤎
فرسوده ام.. فرسوده ام..
درکت میکنم عزیزکم