دیا؛04 آذر 1404خندهای محو شد چشمهایی گریان شد نفسی از بغض لرزان شد دلی خون شد و تو باز نگشتی محبوبم.. و من اینجا در خانه تهی از تو و مملو از خاطراتت اشک میریزم!8پسند0نقد0برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.