داینو
گاهی روحی از پشت پنجره به من زل میزند،روحی که سال ها پیش ترک شده،روحی که راه خانه را گم کرده و اینک دیگر نمیخواهد به خانه برگردد.
روزی جنازه اش را دیدم که پشت همان پنجره خود را دار زده.
دراغوشش گرفتم خاکش کردم و از او برای همیشه خداحافظی کردم.
3پسند0نقد1
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.