یه جفت چشم قرمز ذل زده بود تو چشماش ازترس داشت قالب تهی میکرد نگاهشو از چشم ها به بدن پرموو پاهای سم مانندش که انداخت کل بدنش یخ کرد یادش افتاد امروز آبجوش ریخته رو زمین بدون بسم الله
5پسند4نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.