دوباره صداشو انداخته تو گلوش.عربده میکشه،هیچ تموم نمیشه.صداش میپیچه .
هربار که از در این خونه تو میاد ،منتظر این هستم که یه بهونه پیدا کنه دوباره عربده بکشه...
خسته ام از خودم از اون .از این خونه از این دنیا...
تا کی باید ساکت موند و هیچی نگفت؟
2پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.