مرگ به کلبهای محقر رسید ، سر زده و بدون اطلاع در را باز کرد و وارد شد .
هرچند با دیدن صحنهی جلویش شوکه شد ، پیرزنی با نگاهی آرام روی صندلی به طرف در نشسته . پیرزن عکسی کهنه از مردی رشید و قدیر در دست داشت و با آرامش گقت ( بالاخره اینجایی ) .
8پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.