در جستجوی عشق حقیقی؛
بخش سوم
بگذارید خودتان را مثال بزنم. ابتدا عذرخواهی مرا بپذیرید اگر رک میگویم. گفته بودید که استاد دانشگاهید مگرنه؟ بسیارخب، شما هنگام تدریس برای دانشجویانتان به چه چیزی فکر میکنید؟ مقصودم این است آن آتشی که شما را به تدریس وامیدارد از کجا سرچشمه میگیرد؟ شما هم برای پول اینکار را انجام میدهید؟ میفرمایید هم پول و هم علاقه به تدریس. متشکرم که صادقانه پول را مطرح کردید اما به شما میگویم که به تدریس هم علاقه ندارید. لطفا عصبی نشوید الان برایتان توضیح میدهم. شما در واقع بخاطر شهوت تدریس میکنید و نه علاقه. شما لذت میبرید از اینکه علم و دانشتان را پیش کسانی به نمایش بگذارید که فاقد آن هستند؛ یکجور پز دادن. بنابراین وقتی از شما سوالی میپرسند که جوابش را نمیدانید، احتمالا از کوره درخواهید رفت اگرچه در رفتار نشان ندهید. به من و من افتاده اید دوست عزیز؟ عیبی ندارد. حالا شما هم از من تنفر دارید مگرنه؟ بگذارید رک و پوست کنده بگویم؛ عشق و شهوت دو روی یک سکه اند. میگویند ... برویم آن طرف خیابان اینجا را کنده اند. مراقب ماشین باشید.
نقدها