هیچ مسافری توی واگن نبود، جز یه پسر بچه با کولهای کهنه و چشمانی که انگار چیزی رو گم کرده بودن. به صندلی تکیه داد، دستی به عکس تاخوردهای که تو جیبش بود کشید و گفت: «نمیدونم هنوزم منتظرم هستی یا نه، ولی من بالاخره دارم میام...»
7پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.