ثمین علی بابالو
گاهی روبهروی خویش میایستم،بینقاب،بیتعریف، بینقش.نگاهی درقاب سکوت به من خیرهست، انگار میپرسد: توکیستی؟ آنی که دیده میشود یا آنی که در هزار فکر پنهان است؟ لبخند میزنم، چون میان من و من فاصلهای نیست، فقط آینهایست که جرات دیدن حقیقت را ندارد.
6پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.