م
مسیح
اگر عشقی نیست، پس چشمهایت چرا هربار جان را فدایم میکنند؟
اگر عشقی نیست، چرا پاهایت قدمهایم را سبکبال دنبال میکنند؟
اگر عشقی نیست، چرا دستانت از خم ابرووانم لرزان رقص میکنند؟
اگر عشقی نیست، چرا پلکهایت بعد لحظهای دیدار عادت خود را فراموش میکنند؟
6پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.