ن
نویسنده غمگین
در آن اتاقِ خاموش و جولانگاهِ سایهها
میخی قصههایی را در چنبرهی خود دارد؛
قناریای با پروازی زرین میخواند
و نغمههایش در میانِ نوری نرم، در هم میآمیزند.
آن سرود، رقصی است میانِ دل و هوا،
بازیِ لحظههایی لطیف و کمیاب؛
آنجا که فلل با پر و آوا با جان پیوند میخورند
و در هماهنگی، ما را به کمال میرسانند.
میخ و قناری موسیقی و بازی، هر یک جرقهای در شعلهی پرشورِ زندگی با هم زمزمه میکنند و با هم اوج میگیرند،
سمفونیای که زیرِ آسمانِ باز، متولد میشود.
3پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.