گر در من ، منی بود دگر من آن نیستم که بدانی
بی افکن و دلربا باش
این دل که دیگر دل نمی شود برای تو دل ها می دهد .
جانا ز خویشتن مپندار که گر منی هست به سراغ تو خواهدآید. تو را دریافت .
جانا گر بشوی یار من بی تو نخواهد خفت .
گر بزنی ساز دم سرمی دهم از آن تو .
جانا ، جان دل افکندی و دلربا شدی
حال ، نه جانی برایم مانده است و نه هواسی که بدانی.
1پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.