کوله بارم را برای سفر به دیارت خواهم بست و با یگانه همدم جانم آخرین وداع را خواهم کرد .
برایش از عقاید و افکارم سخن خواهم گفت .
از پروازهایم که همیشه فرودش بر روی قله یأس بود .
از شب هایم که تنها ستاره اش اشک های حسرت بود .
از طلوع خورشیدی که غروب شادیها بود .
و از بهاران دیده ام که خزان قلبم بود...
4پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.