پادشاهی بذر گلی را به تمام جوانان سرزمینش داد و گفت هر کس بهترین گل را پرورش دهد، جانشین من میشود. ماهها گذشت. همه با گلدانهای رنگارنگ و زیبا آمدند. اما پسری با گلدانی خالی آمد و سرش را پایین انداخت.
پادشاه لبخندی زد و گفت: «جانشین من تویی!»
همه اعتراض کردند: «چرا او؟»
پادشاه گفت: «آن بذرهایی که به شما دادم، همگی جوشیده و غیرقابل رشد بودند. او تنها کسی بود که با صداقت، گلدان خالی را آورد.»
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.